غزلیات

غزل 1( http://fazlollahshahidi.blogfa.com/post-5.aspx )

بی نشان .................. نشانی بگیرم گر از کوی تو / بر آنم که آیم همی سوی تو

ملجاء قتال .............. این دل به سوی ملجاء قتال میرود / وز عقل و از شعور هم اهمال می رود

سخن معرفت ................... آفرین بر نظر عارف پاکیزه نهاد / صحت قول ورا دل چه گواهی میداد

سر رشته هستی ............... سر رشته هستیم دست اوست / کجا فکر من در پی جستجوست

خوی و احساس ......همدمم جز خوی و جز احساس نیست /خوش بود آن دم که این خناس نیست

خبر بالا ............نالیدم و پس گفتم دنیاست چه بدجائی / آمدخبر بالا زان روست که از مائی

امیدواری ........... غم مخور زیرا که جامی میرسد / وز کف محبوب جامی میرسد

تارک غم ............ هزار بار زدم تیر خود به تارک غم / اگر چه کرد اصابت نکرد ابرو خم

قفس و مونس بشری .... از درون قفسی من به جهان مینگرم / مونس آورد بلای سر خود را به سرم

باور یاوه ............ باور یاوه عجب بر دل و جان آسان شد / باور حق عجبا خارج از این امکان شد

زبان خلقی .....خواهی چو سخن گوئی با حق چه سخن داری / باشد چو زبان خلقی گوید عبث آری

زلزله بم ............... تا از این پیله نیائیم به در / از حقیقت نرسد هیچ خبر

بریدن و نوید ............ آفرین باد بر آن کس که برید / از من و کردم از او قطع امید

نفس لوامه و مطمئنه .... بیخود از خویش شدم چونکه دمی عشوه نمود / همه زنگار دلم را به سهولت بزدود

روی زیبا ............ گفتم که روی زیبا دل را چه سان رباید / گفتا که خاطراتی در آن موثر آید

عدوی نفس .......... اگر این عدو بمیرد و گرم اسیر گردد / همه مشکل دو عالم به نظر یسیر گردد

می بخور.............. می بخور تا نخوری غم ناچار / غم حرامست نه می باوردار

مهر بتان ............. تا کی و چند ترا مهر بتانست به سر / گفت مهر بت و اصل بت از یاد ببر

گوهر خویش ........ گوهر خویش به پای چه کس انداخته ایم / که همه منزلت خویش تبه ساخته ایم

شکوه از بت ............. تو اله من نبودی ز چه رو اله گشتی / متحیرم چگونه به من اشتباه گشتی

 

غزل 2( http://fazlollahshahidi.blogfa.com/post-4.aspx )

معنی دعا .... مقصود ما نه حکم دیانت شنیدن است / زین حال خود به حالت دیگر رسیدن است

دمدمه جمع کسان ... شود آیا که من از دمدمه جمع کسان / وارهم وانگرم حال خود و کارجهان

گستردگی دخالت نفس ..... گفتم که کار من نبود از برای نفس / گفتا همین کلام تو باشد هوای نفس

مقصد دین ........... مقصد دین است بیداری ز خواب / هر کسی جز این بگوید رو بتاب

هوای یار ........ گاهی هوای یار زند بر سرم چنان / کان خارج از بیان قلم باشد و زبان

مسیر کوی او ....من می رود از دست من اندر مسیر کوی او / آیا چه می آید به من گر بنگرم بر روی او

ارزش دینداری ............ از ارزش دینداری بایست جدا گردی / وز علم و حجاب آن بایست رها گردی

گفتگوی دنیائی ................ دلم گرفت از این گفتگوی دنیائی / بیار باده ناب و کلام والائی

شعورت ز کجاست .............. این شعوری که تو داری ز کجاست / از گرایش به کس و چیز تراست

اعراض ما .... اعراض ما ز دانش و دین از چه معنی است / کز هرچه باشد حجاب بباید همی گسست

لا مکانی .................... لا مکانی و مکانی شده ای / بی زمانی و زمانی شده ای

مشربم شد بی مشربی ..... مشربم شد مشرب بی مشربی / مذهبم شد مذهب بی مذهبی

مهجوریت ........ همه درد من آنست که مهجورم از او / فکر و ذکرم همه معطوف بتان است و عدو

خودشناسی ............ گر به میخانه شبی ره نبری / نرسد از پی آن شب سحری

دین تقلیدی ............. دین و دل را در رهش قربان کنم / مشکل وصلش مگر آسان کنم

هدایت به راه راست ... بر راه راست یا رب ما را بکن هدایت / در حمد هر نمازی گفتم من از بدایت

غربت ............ دل درمانده من راه عجب بر غم زد / از کم و بیش جهان وز تعلق دم زد

تماشاگر خلق ........ گه تماشاگر این خلقم و از جمله نهان / شوم از بیم شریکان و رقیبان به امان

مظهر معنای جهان............... لحظه ای در نظرم گشت عیان / که منم مظهر معنای جهان

غزل 3 ( http://fazlollahshahidi.blogfa.com/post-3.aspx )

دلدار ............... همی گویم به جان و دل به دلدار / مرا بر خصم و خاک و خار مسپار

مرغ سمائی .............. مرا در سر هوای دیگری هست / که آنم می کند شادان وسرمست

تو آفرید ی........... تو آفریدی و من دلبسته بر بتانم / تو آفریدی و من در بند این وآنم

بینش و عقل ما ....... بینش وعقل و شعوری که مراست / باعث رونق این بتکده هاست

عالم دیگر .............. از عالمی که دارم گامی برون نهادم / غم های کهنه  و نو شد جملگی زیادم

قفس دنیا ........ در این قفس که هستم بالله که زار و پستم / پیروز اگرچه باشم در حالت شکستم

با یاد حافظ ... بارها گفته ام و باز همان می گویم / که نه از خویشم و این راه نه خود می پویم

مادر دهر .... یک سخنی بگو مرا با کلمات و با زبان / ازچه شدم به این جهان یا کیم اندر این میان

مهر خوبان ... مهر خوبان را به دل می پروم / گر بدان را می پسندم کافرم

رهائی ... آرزویم رهائی از دامست / وصل محبوب و حسن فرجام است

بیگانه چرا .... دل به بیگانگان چرا بستم / من که بسته با آشنا هستم

بلا و نعمت .... گر بلا داد و بدل داغ غم و رنج نهاد / نعمتی داد که گویا به کسی هیچ نداد

بیگانه از خویش ... بیگانه ای زخویشم یارب به خود بیارم / تا که فرو بمانم در عالمی که دارم

کیش بشر پرستی ... رو به درگاه او نمی آرم / تا زعادت نظر به کس دارم

بار محنت ... روزی که بار محنت بر دوش ما نهادند / سهم مرا گرانتر از دیگران بدادند

گریه بی نگار ... وجود اصلی ما بی نگار می گرید/ قرار دل ما بی قرار می گرید

غزل 4 ( http://fazlollahshahidi.blogfa.com/post-2.aspx)

این و آن ..... میرسم زین من به آن من هرزمان / روزنی بینم بسوی بیکران

تاکی در خواب ... خوابیم تا به چند و خرابیم تا به کی / راه توهمات به عمری نگشت طی

خود خدایان خود... فرجی گر نرسد کار خراب است خراب  / دلبرا از من غمدیده دگر روی متاب

آتش فتنه ... آتش فتنه اگر نور دل اهل جفاست / میگدازد دل اگر حق طلب و اهل وفاست

علاج حقارت ... بیا علاج حقارت به کبر نتوان کرد / ز راه معرفتش میتوان که درمان کرد

باده ازلی .... مستم  و شاکر از این باده که دادند مرا / غم جانسوز ندارد بجز این باده دوا

بنده بتان .... من بنده بتانم این نکته فاش بادا / امروز اگر بدانم بهتر بود که فردا

اصنام .... از کفر اگر برستی دینت شود بسا دام / بر خویش اگر نیائی دام است در پی دام

با یاد مولوی ... ترا از اصل خود بنگر کجا راند / جماعت چون دل و جان را بترساند

قالب اندیشه .... می خواستم تا بشکنم این قالب اندیشه را / دیدم که عزم کار هم از قالب آید در خفا

با یاد حافظ .... ناپدید است چو این هستی ناب / صفت و نام خود آیم به حساب

موجود آسمانی .... ای آنکه در زمینی موجود آسمانی / قدر وجود خود را حیف است اگر ندانی

میل بالا .... میل بالا می کند این روح غلتیده به خاک / من به فکر بستگی ها او به کار انفکاک

دارالبلا .... آخر خموش گردد این شعله های هجران / از ابر رحمت او بارد کمی چو باران

حالتی دیگر ... چون که شاهین وجودم سر رسید / زاغک اوهام دل از جا پرید

آغوش یار ... ز بخت خود دارم این انتظار / که فارغ بمیرم در آغوش یار

گوهر هستی .... مژده ای دل که من غمزده بی بنیاد است / گوهر هستی ازین دام بلا آزاد است

غزل گونه 5 ( http://fazlollahshahidi.blogfa.com/post-1.aspx)

زندگی در قفس ... هر کس را قفسی هست زاوهام وخیال / که درآن زیست کند با هوس وبیم وملال

بیت عنکبوتی ...ای دل زعشق جانان طرفی چرانبستی / در بیت عنکبوتی عمری چرا نشستی

بنام حافظ ...نشد احياگر دل درس و كتاب / من وآهنگ ني و باده ناب

باده نوشی ... ازباده نوشي من زاهد خبر ندارد / درجستجوي خود هم نور بصر ندارد

درون قفسم .... ازدرون قفسي من به جهان مينگرم / مونس آورد بلاي سرخود را به سرم

حافظ گونه .... به رویش ندارم نظر چون کنم / نشد دیده ام دیده ور چون کنم 

بنام حافظ ... گر شوم عاشق و دیوانه و مست / می دهم پاسخ روشن به الست

حیطه دیانت ... ای وای بر دلی که ره بر ورا ندارد / در حیطه دیانت گوئی خدا ندارد

ای دل ... کاخ من ویرانه کردی عاقبت / رغبت میخانه کردی عاقبت

موج لطف خدا .... رود از سرت تلخی ماجرا / چو برگیردت موج لطف خدا

رسیدن به تقوی .... دفع خیال با خیالی کی میتوان نمودن / تنها به شوق و مستی از دل توان زدودن

حال من و وصل یار.... وصف عبث گر بود در نظرم از نگار/ فکرت وصلش همی هست بر این اعتبار

دردجان ... صدبار به او گفتم دردیست مرا در جان / درمان چنین دردی دیگر به دوا نتوان

مرغ ذهن من ... دریغ از مرغ ذهن من که روی خاک بنشسته / به نسبان برده پرواز و دو بال خویش بربسته

کلام نو .... نوبود اگر کلامی در جان و دل اثر کرد / بودی اگر مکرر پس حوصله به سر کرد

دعا .... اگر از پشت حجاب و سرمیل است دعا / هم چنان است که در دل سخنی نیست ترا

غزل گونه .... دوری از مونس جان عین بلاست / مونس جان که بود نکته مراست

با یاد حافظ .... تشخیص این هویت شد اشتباه از اول / در راه وصل یاران موقوفم و معطل

قصیده گونه ... دیدی ای یار چه آمد به سرم / در چه زندان مخوفی به درم

دعائی بکنید .... صالحان دست برآرید و دعائی بکنید / این زمان بر من عم دیده وفائی بکنید

بنده اویم .... بنده اویم ازویم بیخودم / این حقیقت فاش بادا دمبدم

غزل 6 (http://fazlollahshahidi.blogfa.com/post-32.aspx )

قفس تیره.... می پرم عاقبت از این قفس تیره و تنگ /میل ماندن به قفس نیست مگر مایه ننگ

مرگ.... می پستدم مرگ خود را ای عجب / من که از یادش میافتم در تعب

سماوات و عالم بالا ....سخن بگو زسماوات و عالم بالا / چرا همیشه کنی گفتگو ز بیع و شرا

دل بی قرار .... با دل بی قرار محدودم/   برکدام اعتبار محدودم؟

حق بودن مذهب ... ای مردم لامذهب حق است الا مذهب/ ای مردم با مذهب رنگ است و حنا مذهب

خودباختگی ... به خدا خویشتن خویش همه باخته ایم / عالمی پوج و عبث در دل خود ساخته ایم

برخیزم .... باید از روی خاک برخیزم / تا که با بیکران در آویزم

این نیستی آنی .... تو از آنچه پنداشتی برتری / که در آفرینش کس دیگری

دیوار .... عیان شد به پیش نظر بارها / میان من و دوست دیوارها

دوبیتی ( http://fazlollahshahidi.blogfa.com/post-29.aspx )